روزی روزگاری باران
درباره :
صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
تماس با نویسنده
پروفایل
نویسنده
دسته بندی موضوعی
آرشیو
لینک دوستان
احسانه
آرايه
آرميتا
آسمان ابری
افق روشن
اقليما
الناز
الهام سبزینه
انفرادي
آيدا زن فردا
این جین کوک
بارانگاه
بانو هیلدا
بهانه های غربت
بيژو
پارميس
پروانه هیچستان
پری دريايی
پری مهربون
تپلی
تکه های جاذبه
پوستر مخفی
جوجو
خاتون
خاتون نامه
خاطرات پراكنده
درياپری
دنیای من
دوزخ شيرين
ديبا
رضا خرداد ۵۳
روشنک
رونوشت بدون اصل
زيرو بم
سارا
ستاره
ستاره
سوگلی
شاپرك خائن
شايد من....
شبنم
شراره
شري
صبحانه احمد
صدا کن مرا.. باران
صميم
عسل بانو
علي رنگ شراب
عليرضا
غريبه
فريدا
فهيم
کافه پاییز
کمد آقای ووپی
گلی خانم
مارال
من و تو
مهاجر
مونا
نسرين
نگاهي نو
ني ني ديانا
نيکو
وبلاگ گروهی ولوله
يك صفا و دو وفا
يك فنجان آرامش داغ
يكي بود يكي رفته بود
يكي مثل خيليها
یادداشتهای پراکنده
ساسان
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ايران
فناوری اطلاعات
تفريحات اينترنتي
دوست یـابی
آمار و خروجی وبلاگ
rss 2.0
لوگوی دوستان

1- دوازدهم آبان با دوستی صحبت می کردم، صحبتی که آخراش تبدیل شد به بحث. اولش که حرف زدیم، نقاط مشترک مون بیشتر بود، اواخرش رسیدیم به تقابل. کلاً هیجانی یه. ازش پرسیدم فکر می کنی فردا چند نفر بیان توی خیابون؟ گفت: یک میلیون نفر! گفتم اگه یک بیستم این عدد اومدن، یک هفته شام و ناهار مهمون من. چهارشنبه عصر بهش زنگ زدم، گفتم کاشکی می گفتم یک پنجاهم!
2- جماعت معترض پیشمان شدن؟ ناامید شدن؟ ترسیدن؟ خسته شدن؟ یا تلفیقی از همه اینها؟ چرا جمعیت میلیونی 25 خرداد اینقدر ریزش می کنه؟ اون روز هم کسی برای مردم کارت دعوت نفرستاده بود، اون روز هم تهدید شده بودن، مثل این بار. اون روز اومدن، حتی آخرین جمعه ماه رمضان هم فراتر از حد انتظار اومدن، ولی این بار چه اتفاقی افتاد که شمار معترضان در بهترین حالت از 20 هزار نفر فراتر نرفت؟ اگر بخوام از بین گزینه های ابتدای همین بند، یکی رو انتخاب کنم، دست میذارم روی گزینه جدید و میگم: بی استراتژی شدن. هیچ استراتژی ایجابی وجود نداره، ولی هرجا بحث از نفی پیش میاد، پیش قدم میشن.
3- پیام روز 25 خرداد خیلی روشن بود: نتیجه اعلام شده را قبول نداریم. پیام روز قد.س هم روشن بود: فکر نکنید نیستیم. ولی این آخری، هیچ پیام روشنی نداشت که انگیزه حضور آدم ها باشه. اجازه بده از دریچه دیگه ای به موضوع نگاه کنم: به طور کلی جامعه ایرانی عاشق پیام های سلبی و نفی یه. و بیزار از مفاهیم ایجابی. مثل همیشه، فقط می دونن که با چی مخالفن، ولی نمی دونن که با چی موافقن. تجمع روز چهارشنبه کم رونق تر از پیش بینی ها بود، چون چیز تازه ای به وجود نیومده بود که حس مخالفت کسی رو برانگیخته کنه.
4- چیزی که این روزها جنب.ش نامیده میشه، در روزهای اول به نظر منطقی و حساب شده تر پیش می رفت (البته با تعریف جنب.ش مشکل دارم ها) اما به سرعت به ابتذال کشیده شد. کی مبتذلش کرد؟ چهارتا بچه بیسواد و کودن که نه خودشون رو می شناسن، نه جامعه ای که در اون زندگی می کنن. چهارتا بچه ای که به مدد وب 1 و وب 2 شدن آدم های تاثیرگذار بر بخشی از افکار عمومی. جدی ترین کتابی که قبل از 22 خرداد خوندن، هری پاتر بوده. نه تجربه عملی دارن، نه پشتوانه نظری. حریف وقتی فهمید اینها چقدر پیاده و فاقد شعورن، خیلی ساده بردشون به اونجایی که می خواست. هنوز هم داره می بره. شاید ناراحت شده باشی و بگی چرا به اینها می تازی؟ حق دارم ناراحت بشم وقتی این ها بعد از 50 روز هنوز نفهیدن شعار «جمهوری ایر.انی» چطور بهشون قالب شده. حالا این یه نمونه شه. 10 تا از این راهبردهای قالبی می تونم برات مثال بزنم. عجیبه که هنوز نفهمیدن این شعار چطور جماعت عظیمی که گرایش های مذهبی داشتن رو پس زد.
5- این چیزی که این روزها در جریان جنب.ش نیست. جنب.ش فرمانده میخواد. فرمانده هم باید شخصیتی کاریزماتیک داشته باشه. کاریزما رو کتاب های لغت فرهمندی معنی کردن. ولی بهترین توصیفی که از کاریزما خوندم اینه: نقطه مقابل عقلانی بودن. شخصیت کاریزماتیک، شخصیتی یه که پیروانش نوعی اطاعت و فرمانبرداری غیرعادی ازش دارن. نمونه بارز این قصه در قرن اخیر، گاندی بوده که واجد همه ویژگی های یک شخصیت کاریزماتیکه. البته کاریزما ها لزوماً آدم های خوبی نیستن؛ مثل هیتلر. اما هیچ جنب.شی شکل نمی گیره مگر با وجود یک کاریزما. تو الان می تونی شعار بدی و بگی، کاریزما این بار «مردم» هستن. اونوقت من بهت توصیه می کنم از جانب دیگران حرف نزنی و از تو می پرسم: کدوم مردم؟ همه مردم؟ اکثریت مردم؟
6- آقا من حرفام رو در بند 4 و 5 پس می گیرم! بیا فرض کنیم که این جنب.ش همه چیزش درست و منطقی یه. صاحبانش هم «مردم» هستن. دوباره فرض کن همین جنب.ش به زودی به سرانجام برسه و همه چیز زیر و زبر بشه. حالا موقعیت روز بعد از پیروزی رو در نظر بگیر. چه اتفاقی می افته؟ بذار من بهت بگم: از 24 ساعت بعد اعدام های انقلابی شروع میشه. ما که به زعم خودمون پیروز شدیم، حالا باید دست انتقام ملت از آستین مون بیرون بیاد. تا دو ماه آدم می کشیم، دستگیر می کنیم، و چون ساختار قبلی مملو از فساد و تباهی بوده، یه دادگاه ویژه درست می کنیم و شروع می کنیم به پاکسازی. یه مشت آدم رو هم از اداره و شرکت ها میریزیم بیرون چون بی صلاحیت بودن و به خاطر روابط اومده بودن نه ضوابط. دو سال هم دانشگاه ها باید بسته باشه که از اساس تصفیه بشه. 30 سال پیش به ملت برچسب چسبوندیم درباری و ساواکی و طاغوتی، اشکالی نداره! سه تا اسم جدید پیدا می کنیم؛ جیره خور و مفتخور و رانت خور. بی معطلی اسم هرچی خیابون و میدون و چهارراهه عوض می کنیم، چون نمادهای تازه ای پیدا کردیم. بعد از یکی دو سال که اوضاع تحت کنترل مون قرار گرفت، تازه نوبت میرسه به اینکه حق مون رو از این جنب.ش بگیریم. این همه مدت بیکار نبودیم که بیافتیم دنبال اصلاح امور! ...... بعد قشر مظلوم تر میرن به حاشیه و طبقه پرروتر می مونن وسط گود. این داستانا به نظرت آشنا نیست؟ چند بار باید تکرار کنیم؟ چقدر باید در این دور تسلسل گرفتار بشیم؟ با آب طلا بنویس این جمله نهرو رو: کسی که تاریخ کشورش رو ندونه، مجبوره یک بار دیگه تکرارش کنه.
7- انقلاب های سیاسی ، مشخصه های مشترکی داره؛ رنج آور، خونریز و هولناک. در واقع هرچقدر تحولات اجتماعی و فرهنگی، مثبت سازنده و پویاست، به همون اندازه انقلاب های سیاسی مرتجع، بی نتیجه و مضره... ای رفیق خوب من که میری توی خیابون و کتک می خوری، به هر کسی که می پرستی، تا وقتی که این جامعه غرق در جهل و خرافه است، تا وقتی که قشر نخبه ما روزگارش رو براساس فال روزانه سایت نیک صالحی رقم میزنه، تا وقتی که کرور کرور آدم میرن نامه میندازن ته چاه. تا وقتی که تیراژ بهترین کتاب های ما 3 هزار نسخه س، تا وقتی که این تلویزیون داخلی و خارج نشین ما چهار تا برنامه آبرومند نداشته باشه، تا وقتی که بهترین روزنامه های ما به لحاظ کیفیت و فروش حتی با روزنامه های درپیتی ترکیه قابل مقایسه نیستن، تا وقتی که شعور بر روابط اجتماعی ما حاکم نشه..... هر تغییر و تحولی زیان بخشه. چشمت رو باز کن و ببین؛ از دوران مشروطه تا حالا، هر تغییری که به وجود اومده، بدتر از قبل بوده. فکر می کنی مردم صد سال پیش و پنجاه سال پیش و سی سال پیش شعور نداشتن، ما فقط آدمیم و حالیمونه؟ بذار یه جور دیگه بگم: اصلاح باید از قاعده هرم شروع بشه و به طرف رأس حرکت کنه. حالا تو به فرض اومدی و رأس رو عوض کردی، تکلیف این هفتاد میلیون نفر (این قاعده هرم) چی میشه؟ بدبختی می دونی چیه؟؟ اینکه توی همین قاعده هرم، همینجا که من و تو هستیم، آدم هایی هستن پرشمار که از کتک خوردن تو خوشحال میشن. درد اینه! تو فردا اومدی و شدی رئیس، با اینا چه می کنی؟ با این جامعه ای که به لحاظ فرهنگی و اخلاقی ورشکسته اس چه می کنی؟
8- هیجان، دشمن تعقل و تفکره. همین!
...